تبلیغات
.::سرزمین بازیهای رایانه ای::. - Kael'thas Sunstrider
هیچ چیز انی نیست که در نگاه اول به نظر میرسد.
تاریخ : پنجشنبه 14 آذر 1387
نویسنده : موسی الرضا مجاور


th01.deviantart.com/fs12/300W/i/2006/281/5/5/Prince_Kael__thas_Sunstrider_by_pulyx.jpg


کیل‌تاس سان استرایدر آخرین نفر از سلسله استرایدر، شاهزاده کوئل تالاس و یکی از
اعضای ارشد شورای کیرین تور شهر دالاران بود. پس از مرگ پدرش، شاه آناسترین سان استرایدر و ویرانی بیشتر کوئل تالاس، کیل‌تاس رهبری بقایای مردمش را ابتدا در اتحاد رو به تنش و سپس، در خدمت ایلیدان طوفان‌خشم برعهده گرفت. او متصدی منفعت موطن ویران شده، و مردم غمگین و آزاردیده اش بود.
اما اکنون او از اربابش بدشگون تر شناخته می‌شود. سلسله وقایع بعدی باعث شد او به ایلیدان، مردمش و حتی عالم هستی خیانت کند... او خود به دلخواه خویش به خدمت لژیون سوزان و ارباب آن کیل جیدن فریبنده درآمد.
در جهان وارکرافت، کیل‌تاس را با صدای کوئینتون فلین می‌شناسیم.
تاریخچه


شاهزاده کیل‌تاس ساحر قدرتمند و یکی از اعضای شش، شورای عالی و سایه افکن کیرین تور بود. قبل از جنگ دوم او و سایر اعضای انجمن از خدگر درباره ارک‌ها و وقایع کاراژان که منجر به مرگ مدیو شد بازجویی کردند.
کیل‌تاس مهربان و بااحتیاط، بیشتر وقت خود را در دالاران گذراند. در طول جنگ سوم و با هجوم غضب به کوئل تالاس، تا جایی که توانست به تخلیه ساکنین باقی مانده در چیزی که قبلا شهر نامیده می‌شد کمک کرد، وی همچنین قسمت زیادی از جنگل‌های سحر آمیز را بخاطر کینه ورزیدن با غضب سوزاند. او پنداشت تا بر توده الف‌های عالی فرمان براند (به سقوط کوئل تالاس و خرد شدن مراجعه کنید). پس بنابراین نام پیروانش را به الف‌های خون بخاطر بیعت با مردمش که توسط غضب وحشیانه به قتل رسیده بودند تغییر داد. تنها چیزی که او اکنون احساس می‌کند نفرت از نامردگان بخاطر ویرانی موطنش، و خشمی سهمگین از اتحاد بخاطر قصور آن در برابر مردمش است. اجتماع مردمش که به جادو اعتیاد داشتند و اندوه وی برای قلمرو ویرانش او را نامید می‌کرد.
کیل‌تاس به عنوان آخرین عضو بازمانده از سلسله سان استرایدر، و وارث تاج شاهی الف‌های عالی، تاکنون موفق به گرفتن حق خود نشده‌است، درعوض او حالا عنوان (ارباب الف‌های خون) را بر دوش دارد. او بر فن سیفون نیروهای جادویی چیره دست است و از آن برای جذب نیروهای جادویی اهریمنان استفاده کرده تا عطش اعتیادش به جادو را فرو نشاند، او این فن را به مردمش نیز یاد داده‌است. وی جمجمه پدرش آناسترین را از خطر نابود شدن در ویرانه‌های کوئل تالاس نجات داد و برای آن در دژ طوفان معبد جدیدی ساخت؛ این جمجمه از مصنوعاتی است که اژدهایان ناظر قرمز و زرد برای ترمیم چشمه آفتاب به آن نیاز خواهند داشت.
کیل‌تاس در نبرد طبیعتا در درجه نخست بر جادویش تکیه می‌کند، ولی او همچنین شمشیرزن ماهری نیز هست و شمشیر ضربت آتش را خوب به کار می‌گیرد؛ آن تیغ طلسم شده میراث خاندان استرایدر می‌باشد و اولین بار در دستان جدش داثّ رمار به چرخش در آمده‌است.

در جستجوی ایلیدان


بدنبال ویرانی سیلورمون کیل از تهی بودن درون خود و مردمش اندک اندک آگاه گشت. او و مردمش دچار اشتیاق سیرنشدنی به جادو و ناهماهنگی بودند. هرچند که هنوز وقتش نبود تا درباره آن اقدام کنند، زیرا کیل و سایرین وظیفه‌های دیگری داشتند.
کیل و سربازانش زمانی که آشوب نامردگان در اطراف دالاران رو به آغاز بود در جنگل کاج نقره‌ای مستقر شده بودند. در آن زمان نامردگان حملات خود را به پاسگاههای مرزی که کیل آنها بنا نهاده بود آغاز کرده بودند. او نیروهایش را گرداوری کرد تا در آنسوی رودخانه آرواس پناه جوید.
زمانی که او ارابه‌های آذوقه را بارگزاری می‌کرد، با دو غریبه، مایو سایه آواز و تیرانده بادنجوا بدور از انتظارش دیدار کرد. الف‌های شب به مدت سه روز از اینسو به آنسوی دریا در پی تعقیب ایلیدن طوفان‌خشم بودند، کیل مظنون شد که شاید ایلیدان در پشت آشوب‌های دالاران است، و وقتی حکایت خود را به آنها گفت، تیرانده فوراً به او اعلام مساعدت کرد، زیرا با خود فکر می‌کرد که او می‌تواند در تعقیب ایلیدان به آنها کمک کند. مایو اعتقاد داشت که این هدر دادن وقت است، اما از روی اکراه پذیرفت. با حمایت الف‌های شب و متحدین غول کوهستانشان، کیل بسرعت راه خود را به دهکده توده هیزم یافت تا آذوقه‌های نهان زیر خاک را بازیابد، زمانی که کیل نیروی کمکی بیشتری گرد آورد، مایو از او پرسید که سایر مردمش کجا هستند و کیل درباره ویرانی کوئل تالاس به آنها گفت. تیرانده با او همدردی کرد، اما به وی هشدار داد که انتقام و خشم راه پسندیده‌ای برای گام برداشتن نیست.
زمانی که آنها به دهکده توده هیزم رسیدند، نامردگان در انتظار آنها بودند، و به کاروان کمین کردند. کیل، مایو، تیرانده و نیروهایشان اولین مهاجمان را دفع کردند، اما موج دوم در راه بود، آنها پی بردند که کاروان از هجوم دیگری جان سالم بدر نخواهد برد. زمانی که تیرانده توقف کرد تا نامردگان را به تنهایی دفع کند، مایو و کیل با عجله کاروان را از پل عبور دادند، تیرانده نیروهای الوون را به یاری خویش خواند، اما پل خراب شد و آب رودخانه تیرانده را با خود برد. کیل می‌خواست او را تعقیب کند، اما مایو وی را متوقف کرد و به او یاد آور شد که تیرانده یک جنگاور بود و احتمال خطرات را می‌دانست. و سپس از کیل خواست تا به معامله شان متعهد باشد و به او در دستگیر کردن ایلیدان کمک کند.
کیل و مایو ردپای ایلیدان را تا دالاران دنبال کردند، در آنجا دیده بانهای کیل دریافتند که او در حال اجرای مراسم عجیبی همراه با یک گوهر اسرار آمیز است. ملفیوریون از راه رسید و به آنها گفت که افسون ایلیدان از چشم سارگراس استفاده می‌کند تا نرثرند را در هم شکند. زمانی که کیل از پایگاهاشان در برابر نامردگان حریص دفاع می‌کرد، مایو و ملفیوریون فورا به مکان ایلیدان حمله کردند، وقتی که افسون ایلیدان قطع شد، ملفیوریون با برادرش وارد گفتگو شد و نقش او را در مرگ تیرانده محکوم کرد. کیل مبهوت اظهار کرد که هنوز مشخص نیست که تیرانده واقعا مرده‌است یا خیر، ولی با حالت غضبناک مایو ساکت شد.
ملفیوریون دریافت که فریب خورده‌است، خشمگین شد و هنگامیکه با ایلیدان برای نجات تیرانده رهسپار می‌شد، با نیروی طبیعت تاکستانی ایجاد کرد و مایو را در آن گرفتار کرد. مایو سرانجام خود را آزاد کرد و کیل‌تاس را در ویرانه‌های دالاران تنها گذاشت تا تعقیب خود را ادامه دهد.

رستاخیز الف‌های خون


کیل، بزرگ ارتشبد گاریتوس کسی که حکایت کیل را درباره الف‌های شب مردود اعلام کرد، و آن را یک عذر خیالی دانست در دالاران یافت. گاریتوس افسر فرمانده کیل بود، او معدود تحقیر نژادهای غیر انسانی را پنهان می‌کرد. گاریتوس کیل را مطلع کرد که یک نیروی ضربتی در حال تجاوز به دالاران است، و او راهی می‌شود تا آنها را بسوی کوهستان دفع کند. کیل فورا داوطلب شد تا به او یاری رساند، ولی گاریتوس نقشه‌های دیگری داشت. او شرح داد که قوای دوم دشمن از سوی شرق نزدیک می‌شود، و رصدخانه‌های محرمانه قبل از استفاده برای شناسایی موقعیت مهاجمان به تعمیر نیاز دارند. کیل مطابق دستور العمل رفتار کرد، ولی وقتی به دریاچه لردامر رسید، کارخانه کشتی سازی را ویران یافت. او هیچ راهی برای گذر از رودخانه نداشت. بانو واش یک ساحر ناگا به محض رسیدن وعده مساعدتش را به او داد، و درباره دودمان مشترکشان به وی گفت. واش به او تعدادی قابق داد، و کیل از آنها برای جابه جایی افرادش به رصدخانه‌های دور افتاده استفاده کرد.
وقتیکه گاریتوس از جبهه بازگشت، با وجود آنکه کیل اطمینان داده بود که ناگا تهدیدی برای امنیت اتحاد نبوده‌اند، او را بخاطر همنشین شدن با آنها محکوم کرد. گاریتوس قبل از آنکه مسئولیت امنیت دالاران را به کیل بسپارد به او هشدار داد، که خیانت را تحمل نمی‌کند. طولی نکشید که فرستاده گاریتوس با فرامین جدید از راه رسید؛ او گزارش داد که رصدخانه‌ها، نیرویی از نامردگان را در غرب شناسایی کرده‌اند، و کیل باید آنها را شکست دهد. با این وجود فرستاده پیاده نظام، سواره نظام و گروهان پشتیبانی شاهزاده را به جبهه‌ها فرا خواند، و کیل را با مردمش تنها گذاشت تا با نامردگان مبارزه کنند. نامردگان بسرعت پایگاه‌های مرزی سراسر رودخانه را تصرف کردند. بار دیگر بانو واش و ناگایش از راه رسید، و به او پیشنهاد مساعدت داد، هرچند که کیل دودل بود تا پیشنهاد وی را بپذیرد ولی، واش اصرار کرد که بدون کمک او، کیل و مردمش یقیناً شکست خواهند خورد. کیل که می‌دانست بدون این نیروهای کمکی غیر ممکن است که جان سالم بدر برد پذیرفت، و آنها با کمک یکدیگر نامردگان را شکست دادند.
پس از نبرد، کیل به واش درباره احساس پوچی در مردمش از زمانی که کوئل تالاس ویران شد گفت. واش به کیل شرح داد که ناگا هم چنین احساسی را دارند، و مردم او نیز به جادو اعتیاد داشته‌اند. و بدون چشمه آفتاب که جادوی همیشگی آنها را تامین کند، مسلماً رنج مهلکی خواهند کشید. کیل خبردار شد که گاریتوس نزدیک می‌شود، و به واش پیشنهاد کرد که بگریزد، اما افراد گاریتوس ناگا را هنگام گریختن دیدند، و کیل و مردمش را به اتهام خیانت دستگیر کردند. گاریتوس از خود راضی، به کیل گفت که اکنون همه مدارک مورد نیازش را بدست آورده و با او و سایر الف‌ها طوری که احساس می‌کند شایستگی دارند برخورد می‌کند، و سپس همه آنها را در سیاهچال‌های دالاران محبوس کرد.
واش در فاصلاب‌ها خزید و خود را به سیاهچال‌های دالاران رساند؛ کیل را آزاد کرد و به او کمک کرد تا مردمش را نیز آزاد کند. واش به او قول داد تا او را از بندگی انسان‌های ظالم بوسیله ابعاد دروازه کل توزاد رهایی بخشد، و به جایی برد که اربابش ایلیدان، منتظرشان است. زمانیکه به خروجی سیاهچال‌ها رسیدند، کیل با دوست سابقش زندانبان کازان ملاقات کرد، و مجبور شد که او را به قتل برساند تا آنکه بتواند بگریزد. بمحض ترک کردن سیاهچال‌ها، الف‌های خون و ناگا از دروازه‌ای که آرکیماند آلوده کننده استفاده کرده بود تا به آزروت قدم گذارد، به جهانی جدید یعنی اوتلند گریختند.
کیل خود را در سرزمین بی ثمر شبه جزیره آتش دوزخی یافت، واش به او درباره اینکه اوتلند زمانی موطن ارکی درانور بوده‌است گفت. آنها روزها به دنبال ایلیدان گشتند، تا آنکه واش رایحه آشنایی را در هوا بویید. مایو نگهبان، ایلیدان را در زندان متحرکی اسیر کرده بود، و در حال منتقل کردن او به پایگاهش بود. نیروهای کیل و واش فورا عازم جنگ شدند و به نبرد با سپاه مایو پرداختند تا ایلیدان بی هوش را بازیابند، و به پایگاشان برگردانند تا قفل سحر آمیزی که او را در آن زندان اسیر کرده بود باطل کنند.
ایلیدان از سرسختی خدمتگذاران جدید و قدیمیش بطور یکسان خشنود بود، و به آنها درباره وضعیت در اوتلند گفت. از اینکه برای فرار از ارباب رنجیده اش، کیل جیدن به اوتلند آمده و آن را توسط مگ‌ثریدن و فل ارک‌هایش لبریز دیده‌است، همچنین به آنها درباره نیروهای کمکی اهریمنان که از میان دروازه ابعادی نرزول به اوتلند می‌آمدند، و نیروهای مگ‌ثریدن را تقویت می‌کردند گفت. کیل امیدوار بود که شاید ایلیدان بتواند اعتیاد الف‌های خون به جادو را شفا دهد، و از او پرسید که اگر می‌تواند به آنها کمک کند. ایلیدان محزون به او گفت که برای وضعیت آنها شفایی وجود ندارد، ولی به کیل قول داد که اگر به او بپیوندند، برای آنها باندازه‌ای نیروهای جادویی تامین می‌کند تا عطششان را برای همیشه فرو نشاند. بمحض شنیدن این سخن، کیل به ایلیدان سوگند وفاداری خورد. و رومات الف خون اعزام شد تا پیغام ایلیدان مبنی بر پیدا شدن یک موطن جدید را در کوئل تالاس منتشر کند.
کیل و واش زمانی که ایلیدان در حال بستن دروازه‌های ابعادی بود از او محافظت کردند. کیل پادگان درن‌آی را که هدف تهاجم ارک‌ها بود یافت، و به آنها پیشنهاد کمک کرد، پیشنهاد مساعدتش توسط آکاما با اشتیاق پذیرفته شد. و درعوض آکاما حکیم بزرگ، وفاداریش را به ایلیدان پیشکش کرد. سرانجام، زمان حمله به معبد سیاه مگ‌ثریدن فرارسید، ایلیدان، کیل، واش و آکاما، بایکدیگر نیروهایشان را بر علیه استحکامات مگ‌ثریدن رهبری کردند، و پس نفوذ به آن، سرانجام مگ‌ثریدن را در تالار اورنگش شکست دادند.
ایلیدان در جنگ پیروز شد، کیل جیدن از آسمان آتشین پدیدار شد و او را بخاطر گستاخی اش، برای سعی در پنهان شدن سرزنش کرد. اهریمن به او یک فرصت پایانی داد تا خود را با ویران کردن سریر یخی نجات دهد، یا با خشم جاودانه اش روبه رو شود.

تهاجم علیه لیچ کینگ


کیل و متحدین جدیدش به نرثرند بازگشتند، آنها فورا با آنوب آراک و نژاد رنج آورش روبه رو شدند. هرچند که برای آنها دردسر ایجاد کردند، ولی نیروهای ایلیدان آهسته به طرف برف رود تاج یخ پیشروی کردند.
طولی نکشید تا آرتاس با یگان کوچک نامرده اش از راه رسید. کیل شاهزاده را از زمان قبل از جنگ می‌شناخت و به او هشدار داد که نیروهای ایلیدان بیکران هستند، و او نمی‌تواند بموقع خود را به تاج یخ رسانیده و لیچ کینگ را نجات دهد.
زمانی که آرتاس از آزجول نروب بیرون آمد، باید با زمان مسابقه می‌داد تا قبل از ایلیدان به سریر یخی برسد. هنگامیکه آرتاس و ایلیدان تلاش می‌کردند، ستون‌های هرمی که برف رود را احاطه کرده بودند فعال کنند، تا دروازههای مقارن با سریر یخی را بگشایند. کیل‌تاس و بانو واش بهترین کاری که می‌توانستند انجام دادند تا آرتاس را از تلاشش متوقف کنند، آرتاس و کیل چندین بار در برابر یکدیگر به نبرد پرداختند، اما نیروهای کیل توسط غضب به عقب رانده شدند. و آرتاس قادر بود تا هر چهار ستون هرمی را فعال کند. آرتاس و ایلیدان در بستر برف رود ملاقات کردند و عیناً در مقابل دروازه‌ها که اکنون گشوده شده بودند، با یکدیگر به جنگ تن به تن پرداختند. پس از نبردی سبعانه، آرتاس موفق شد تا از ایلیدان برتری بجوید. بدن نیمه جان ایلیدان بر زمین افتاد و جمع شد. هنگامیکه آرتاس تقدیرش را مطالبه می‌کرد، کیل و واش بی رهبر بر دامنه پوشیده از برف؛ برف رود رها شده بودند. آنها بدن بی هوش ایلیدان را با خود بردند، و به اوتلند گریختند.

جهاد سوزان


باقی مانده الف‌های خون در آزروت، اکنون بدون پشتیبانی از سوی اتحاد، به نومیدی در انتظار کمک هورد هستند که به آنها یاری رساند تا به اوتلند برسند؛ در آنجا می‌توانند به کیل‌تاس بپیوندند، و به سرنوشت طلایی که به آنها وعده داده شده دست یابند.
کیل‌تاس در ارگش، چشم واقع در دژ طوفان که در میان جزیره اثیری طوفان زیرین غوطه ور است اقامت دارد. او، خشم آفتاب، لژیون‌های الف‌های خون در اوتلند که در خدمت ایلیدان ارباب اوتلند هستند، را رهبری می‌کند. اما وفاداری کیل به ایلیدان در حال خرد شدن است، و تعداد بسیار اندک، حتی در میان مردمش مایل هستند، تا به متحدین جدیدش بپیوندند...

ورودی به غارهای زمان: نبرد کوه هیجال


بعد از اشتقاق در حدود ده هزار سال قبل، ایلیدان هفت شیشه کوچک را پر از آب‌های چشمه جاودانگی کرد تا یک چشمه جدید بر فراز کوه هایجال بوجود آورد. ایلیدان از سه شیشه برای ساختن چشمه جاودانگی استفاده کرد، ولی تا همین اواخر مشخص نبود چه اتفاقی برای چهارتای دیگر افتاده‌است. ولی معلوم شد که یکی از این شیشه‌ها به کیل‌تاس سان استرایدر و دیگری به بانو واش سپرده شده‌است. در گذشته برای دسترسی به نبرد کوه هایجال در غارهای زمان، باید طی یک ماموریت طویل زنجیره‌ای در حالت قهرمانانه، و در سایر سیاهچال‌های اوتلند، قبل از ساختن کلید طوفان، کلید به جایگاه داخلی کیل‌تاس ر می‌ساختید. سپس مجبور بودید، کیل‌تاس را شکست دهید و شیشه جادوانگی اش را بردارید. اکنون دسترسی به دژ طوفان آزاد است و ملتزم انجام دادن، ماموریت طویل زنجیره‌ای نیست، هرچند اگر بازیکنان مایل باشند، می‌توانند انجامش دهند. بعد از اصلاح کننده ۲٫۴ معبد سیاه و کوه هایجال دیگر نیازی به ورودی ندارند.

یک اتحاد نامقدس


اسکایرس دریافته که کیل‌تاس از ایلیدان روی برگردانده، و با لژیون سوزان پیمان اتحاد بسته‌است.
کیل‌تاس از جنون ایلیدان (بخاطر شکست از دستان آرتاس منتیل در تاج یخی، که نزدیک به چهار سال از آن می‌گذرد، بدان دچار شده‌است.) خبر دارد. «بنابراین صاحب کارش راعوض کرده‌است.» و بنا به گفته جادوپیشه تلدورن، تصمیم کیل مبنی بر اتحادش با لژیون سوزان نه تنها خیانت به ایلیدان، بلکه خیانت به هورد و مردمش نیز محصوب می‌شود، در مانا کوره آرا، عوامل لژیون سوزان دستورات را از کیل و خدمتگذاران خشم آفتابش دریافت می‌کنند؛ مهاجران و حادثه جویان الف خون زیادی از آزروت به اوتلند مهاجرت می‌کند، و این خود توجیه می‌کند که چگونه بازیکنان الف خون قادر هستند، تا در دژ طوفان به نبرد علیه کیل‌تاس بپردازند.
اسکایرس تشخیص می‌دهد، که شیفتگی دیوانه وار کیل برای قدرت، نژاد الف‌های خون را به تباهی خواهد کشاند، و به مبارزه علیه کیل‌تاس و هواداران خشم آفتاب متعصبش، به امید آنکه بتواند مردمشان را نجات دهد، ادامه می‌دهد. این دلیل اصلی برای ارتداد اسکایرس است. هرچند که کیل‌تاس را به عنوان دیوانه می‌شناسند ولی او صرفا یک رهبر گمراه است، کسی که به هیچ قیمتی از یافتن راهی برای نجات مردمش متوقف نمی‌شود، حتی اگر بدان معنی باشد تا پیروان سابقش (در چشمان او) اسکایرس خیانت کار را قتل عام کند.

راز لعنت شدگی


بواسطه جاسوسی ازحلقه خاکی و فعالیتشان در دره سایه ماه، کیل‌تاس دانش راز لعنت شدگی را کسب کرد. راز لعنت شدگی توسط گولدان استفاده شده بود، تا ارتباط ارک‌ها را با روان زمین قطع کند، و ممکن است با افسونی که تاریسی‌ها هنگام احظار راگناروس، نابودگر آتشین به آزروت خواندند، یکسان و یا مشابه باشد.
خدگر و آدال از هرگونه قهرمانان توانایی برای ممانعت از استفاده راز لعنت شدگی توسط کیل‌تاس درخواست کمک می‌کنند، ولی هرکس به دعوت جواب می‌دهد، ابتدا باید امتحانات نارو را پشت سر بگذارد...

شکست


زمانی که کیل‌تاس شکست می‌خورد، بروی زمین می‌افتد و قابل غارت کردن است. بهرحال زمانی که قهرمانان گواهی ای برای فوتش به شهر شاترات می‌آورند، مشخص می‌شود که او براستی نمرده است؛ او باز می‌گردد و با فریاد به همه در شهر شاترات هشدار می‌دهد:
سکوت برفراز شاترات نازل می‌شود
افکار آدال به ذهنتان هجوم می‌آورد
کیل‌تاس سان استرایدر توسط (نام رهبر حمله) و متحدینش (درصورت مذکر بودن شخصیت بازیکن His و در صورت مونث بودن Her استفاده می‌شود.) شکست خورد زمان حمله به باقی الف‌های خون مقیم دژ طوفان اکنون فرا رسیده‌است، جنگ افزارت را بردار و بگذار آواز نبرد آدال به تو قدرت بخشد!
کیل‌تاس سان استرایدر فریاد می‌زند: نارو، بوزینه‌هایت در تمام کردن کار شکست خوردند! مغلوب اما زنده‌ام... وقتی فرمان کشتی ات را بر عهده گرفتیم چنین اشتباهی مرتکب نشدیم.
کیل‌تاس سان استرایدر فریاد می‌زند: همه برای چه؟ بدلیجات؟ دیگر خیلی دیر شده. مقدمات از قبل‌ها شروع شده‌است. بزودی ارباب بازخواهد گشت.
کیل‌تاس سان استرایدر فریاد می‌زند: و تو یا آن احمق، ایلیدان هیچکاری نمی‌توانید انجام دهید تا مرا متوقف کنید! شما دو تن در حد خود، سهواً به من خدمت کرده‌اید.
کیل‌تاس سان استرایدر فریاد می‌زند: سلاح هایتان را بر زمین بگذارید، و سرتسلیم به قدرت کیل جیدن فرو آورید!

شاه آفتاب به خانه باز می‌گردد


با وجود شکستش در دژ طوفان، کیل‌تاس با یاری کاهنه دلریسا زنده ماند تا کار شاقش را به اتمام رساند، و نقشه اش بی تغییر باقی ماند. اما ظاهرش تغییر کرد، بصورت بیمار گونه‌ای رنگ پریده شد و کریستالی برجای مانده از شکستش در دژ طوفان، بر قفسه سینه اش خودنمایی می‌کند. پس از جمع آوری نیروی‌های مورد نیاز از مانا کوره‌هایش در طوفان زیرین، کیل‌تاس به کوئل تالاس باز می‌گردد تا چشمه آفتاب را دوباره نیرو بخشد، البته نه به عنوان سرچشمه جادوی مردمش بلکه به عنوان دروازه‌ای عرفانی که به او اجازه می‌دهد تا ارباب جدیدش، کیل جیدن را به آزروت احظار کند. همانند: چشمه جاودانگی که در ده هزار سال قبل برای احظار سارگراس استفاده شده بود.
کیل‌تاس به عنوان آخرین رئیس سیاهچال 5-نفره تختان ساحر، در جزیره کوئل داناس بازگشته است. ولی قبل از مستقر شدنش در جزیره، او و نوکران خون اهریمنی اش به مرکز فرماندهی شوالیه های خون در سیلورمون حمله کرده و نارو، مورو که سرچشمه جادوی مقدس شوالیه های خون بوده است را به اسارت در می آورند. سپس ناور تضعیف شده را به فلات چشمه آفتاب می برند. این عمل باعث می شود که محفل شوالیه خون و رهبرش، بانو لیادرین، ارتباطشان را با خاندان سان استرایدر قطع کنند، و سوگند وفاداری شان را به شاتار و نیروی آفندی خورشید شکسته بخورند، این عکس العمل لیادرین برای انتقام از شاهزاده خائن بود.
داخل تختان، کالیگوس اژدهای آبی، در شکل نیمه-الف خویش، ماموریت - [س70] جان سخت - را عرضه می کند، که طی آن باید، کیل‌تاس را کشت، و سرش را از تنش جدا کرده تا بتوان به حالت قهرمانانه تختان ساحر دسترسی پیدا کرد.

شاهزاده و ساحره


ماهیت رابطه بین کیل و جینا سرانجام پس از سال‌ها در پوشش شایعات، سرانجام در زندگی نامه کیل واقع در دایرِِة المعارف وارکرافت آشکار گشت.


بدون تمایل متقابل
ساحری چیره دست با قدرت عظیم (کیل)، عضو عالی رتبه کیرین تور گشت. مطالعات ساحری مداومش راه او را به ارگ بنفش گشود، در آنجا وی با جینا پرادمور زمانی که او هنوز کارآموز بود ملاقات کرد. کیل فورا جذب نوجوان با استعداد و دوست داشتنی شد، با این وجود، اختلاف میان سنشان او را انباشته از گناه و عدم اعتماد بنفس کرد. اگرچه او موفقیت کمی در برد توجه جینا داشت، ولی سرانجام از او خواستگاری کرد. اما او به مهارتش بیش از همه چیزهای دیگر واقف ماند.
وقتی که شایعات مبنی بر این که جینا دل خود را به شاهزاده آرتاس منتیل داده‌است منتشر شد، کیل‌تاس عمیقانه غمگین گشت. زمانی که راه جینا و آرتاس از یکدیگر جدا شد، برای کیل بسیار آشکار بود که آنها هنوز به یکدیگر علاقه دارند. کیل‌تاس و جینا نمی‌توانستند رابطه‌ای بیش از یک دوستی بی لطافت با یکدیگر داشته باشند.

آیا کیل‌تاس تاج گذاری کرده؟


درباره اینکه آیا کیل‌تاس هرگز به عنوان شاه رسمی کوئل تالاس تاج گذاری کرده، یا خیر؟ گمانه زنی هایی وجود دارد. الف های خون سیلورمون و حتی اعضای حقیقی نیروهای شخص کیل (سفیر سولاناس و زندانبان ملیکار و...) هنوز او را «شاهزاده کیل‌تاس» خطاب می کنند. بهرحال جهاد سوزان با دو اکتشاف جدید در مناطق آغازین درن‌آی، یکی در جزیره راز لاجوردی و دیگری در جزیره راز خون، سوالی را مطرح می کند.
در جزیره راز لاجوردی، مجموعه ای از دستورات به مهندس «جرقه» زیاد ساینده، گنومی که با شرکت تجارتی خطر همکاری می کند فرستاده شده تا اگزودار را به سرقت ببرد. طی گفتگو اش با گابلینی به نام جیزل، رهبر اردوگاه شرکت تجارتی خطر، گنوم از او می پرسد که اگر مطلع است کیل‌تاس با کسانی که او را سرافکنده کرده اند چه کرده است، در واقع اشاره می کند که خودش فرستاده کیل‌تاس است. پس از کشتن زیاد ساینده، بازیکنان درن‌آی مجموعه ای از دستورات در رابطه با دزدیدن اگزودار، یکی از قسمت های دژ طوفان که متعلق به درن‌آی است را کشف می کنند. که در آن چندین بار به نام «ارباب» اشاره شده و توسط «شاه سان استرایدر» امضا شده است. پس از آنکه زیاد ساینده با حقیقتی که او یک خائن به اتحاد است روبه رو می شود، صدای مرغ در آورده و تایید می کند که او یک عامل خواب آور است، و از بازیکن می پرسد: «آیا این شما را می ترساند که بدانید، افرادی هستند که مایلند با از خود گذشتگی بسیار به لژیون خدمت کنند تا آنکه شهروندان تنزل ناپذیر تمدن بیهوده شما، زمانی که وقتش فرا رسد باقی بمانند؟»
نشانه دیگری که ثابت می کند، کیل‌تاس بطور رسمی تخت پادشاهی کوئل تالاس را تصرف کرده، از طرف یک نامه رسمی شاهین آفتاب، که توسط بازیکنان درن‌آی بروی بدن های جاسوسان الف خون در جزیره راز خون قابل یافتن است، تایید می شود. نامه از زبان الفی ترجمه شده بنابراین بازیکن می تواند آن را قبل از آنکه به ولن در اگزودار برساند مطالعه کند، در آن نامه نیز چندین بار به «ارباب» اشاراتی شده و توسط شخص کیل‌تاس امضا شده است. جزئیات نامه کیل‌تاس نشان می دهد که او قصد اعزام نیروی کمکی به جزیره برای تصرف دوباره اگزودار و بازگرداندن آن به دژ طوفان را دارد. نامه با (بیانیه ای از جانب شاه سان استرایدر) آغاز می شود، که به شرح زیر می باشد:
شاهین های آفتاب، فرزندان عزیز و وفادارم، پادشاهتان شما را می ستاید. حضورتان در آزروت برای من و ارباب اهمیت بسیاری دارد.
بزودی، دروازه آفتاب آماده می شود، تا نیروهای امدادی را مستقیماً از دژ طوفان به جزیره راز خون انتقال دهد.
ما اگزودار را پس خواهیم گرفت. پست نژادهای پوست آبی را در جایی که ایستاده اند، به قتل خواهیم رساند. ولن دستمزد جرائمش را خواهد پرداخت.
- پادشاه کیل‌تاس سان استرایدر
دروازه آفتاب مورد بحث، نزدیک بقایای از کار افتاده حلقه حامل، در غرب جزیره راز خون است.
همچنین این امکان وجود دارد که کیل‌تاس خود را بدون اینکه رسماً تاجگذاری کرده باشد، پادشاه استناد می کند. این نظریه از آنجا حمایت می شود که تنها شخص کیل‌تاس، به خود با عنوان شاه اشاره می کند، درحالیکه که دیگران او را شاهزاده می خوانند.



موضوعات مرتبط: داستان های ورلد اف وارکرافت ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
RABKAILA چهارشنبه 5 خرداد 1389 08:43 ب.ظ
OK..........THANK YOU
reza جمعه 6 دی 1387 09:24 ب.ظ
salam bebin mitooni ghalebe weblagamo dorost koni
osgol2
pass:esteghlal
رضا جمعه 6 دی 1387 09:04 ب.ظ
bahal boooooooooooood
sina یکشنبه 17 آذر 1387 02:24 ب.ظ
salam doste aziz
man ye server sakhtam
mitooni azash estefade koni
inam ipsh
be dostatam begoo
192.168.1.100:27015
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب